غربت غریبی!

   یک جوان درشت هیکل که قاطی بچه ها وضارب اصلی بود پیش آمد و بالحن تمسخر آمیزی گفت ماهیج کاری به کارش نداشتیم بی خودنگو و دیگر بچه هارا شاهد کشید. بابا که عصبانی و بسیارناراحت بود از اینکه توسط بچه ها مسخره می شد ناراحت ترشد و بلند بلند گفت: گمشو! هم خودتان می زنید هم خودتان شهادت می دهید که نزدیم! همه تان پست ودروغگویید.

دراین اثنایک مرد نسبتا باسن و سالی که از بغل پارک رد می شد از حرف آن پدر افغانستانی غیرت هموطنی اش گل کرد به جای اینکه بیاید بچه هارا چیزی بگوید به سمت افغانستانی دوید و حرفهای بسیار زشت و زننده ی به آن پدر افغانستانی گفت که مطرح کردنش لازم نیست. به افغانستانی نزدیک شد یک سیلی ویک ضربه ی کفپایی کاراته مانند به آن افغانستانی زد بچه هاهم دور و برش جمع شده بودند و مردم از دم درو پنجره های شان تماشا می کردند. درست یک میدان گرم بزن و بکوب شده بود. خانم بیچاره ی آن افغانستانی هراسان از خانه بیرون شده به سمت معرکه می دوید. افغانستانی که درعین حفظ آرامش آدم بسیار قاطع و نترسی معلوم می شد واقعا مرا شگفت زده کرد. بعداز آن که دوضربه خورد بازهم دست دراز نکرد ولی باصدای بسیار محکم وبلند که خیلی ترسناک وخشم آلود بود گفت نزن!!! اگر این دفعه دست درازکنی چنان بزنم که دیگه از زمین بلند نشی!؟

 فکرکنم حتما هم بدرقم می زد. مرد پررو که دخالت کرده بود وقتی فهمید اگر یک حرکت کوچک دیگر انجام بدهد قطعا با عکس العمل خشن و جدی مواجه خواهدشدیکباره لحن  لحن صدایش کاملا عوض شد و به تدریج فاصله گرفت وصدایش را پایین آورد وخیلی زود خودش صحنه را ترک کرد.

افغانستانی هم با بچه هایش به خانه آمدند اما ازقیافه اش پیدا بود که طعم زندگی در کامش تلختر از آن بود که به وصف آید. حتما با خودش می گفت اینجا اگر بهشت هم باشد برای ما جهنم است!

بهرحال بگذریم. من این صحنه را برای عبرت همه و تخلیه ی آتش درونم که از این صحنه درمن شعله ور شده بود. نگاشتم و چند نکته را می توان از آن نتیجه گرفت:

   یکی اینکه: غربت و آوارگی بسیار سخت است! هرطوری ودرهرکشوری که باشد تلخیهای تلخ تلخ دارد که استخوان سوز و طاقت فرساست.

   دوم اینکه: دراین دنیای دوروزه آدم هیجگاهی نباید بناحق و با قلدوری دست روی کسی بلند کند که ممکن است عواقب غیر قابل پیش بینی وناگواری به دنبال داشته باشد. حتی اگر یکی از فاملین انسان درگیر معرکه باشد بازهم باید جانب حق ومظلوم را بگیرد که اگر پیامدی هم داشت دراثر دخالت بی جا وبناحق نباشد و موجب یک عمر حسرت و افسوس نشود

  سوم اینکه: اگر انسان درهرجایی وهرشرایطی موردتجاوز و لت وکوب بناحق و زورگویانه قرار بگیرد ابتدا باید تا می تواند به طرف هشدار بدهد و بازبان ازاو بخواهدکه دست از سرش بردارد وگرنه آخرین گزینه، مقاومت و عکس العمل بسیارمحکم وقاطع است که به هیج عنوان تا رمق در بدن دارد نباید کوتاه بیاید. باید با توکل برخدا و قدرت و صلابت تمام ایستادگی کند و به هرقیمتی شده  فرد ضارب وزور گو را از کارش پشیمان کند وگرنه هم زده می شود وهم تحقیر می شود و هم پیگیری اش سخت است.

/ 1 نظر / 12 بازدید
میهن دوست

راستی که غربت هرچه باشد برای آدم جهنم است و زندگی با خفت و افسردگی آدم را لقمه لقمه به کام مرگ می فرستد