کاندوم افغانی؟!

یکی دونکته قبل ازخواندن :

۱- خواندن این مطلب برای خانم ها چندان ضرور نیست .

۲- اگرلغزشهای ویرایشی وغیرادبی درمتن می بینند به حساب دست پاچکی وعجله ی من بگذارند .

درابهت کاندوم ومدل های آن !

آدم وقتی درکشوری مثل افغانستان زندگی کند، گاهی ازنام بردن بعضی چیزها درجمع خجالت می کشد ، گاهی ازاستفاده بعضی چیزها درجمع می شرمد وگاهی ازخریدن بعضی چیزها می شرمد . البته ماهیت این شرم نسبت به ماهیت بعضی شرمنده گی های دیگرفرق می کند . مثلا اگریک نفرمتهم به دزدی شود یک نوع شرمندگی دارد واگر خدای ناکرده درجمع بادی ازکسی  صادرگردد  یک نوعی دیگرمی شرمد واگرگلاب به روی تان صورت همسرش را ببوسد وکسی اورا ببیند نوع شرمندگی کاملا فرق می کند .

این احساس شرمندگی بیشتربرمی گردد به فرهنگ اجتماعی ، تربیت خانواگی ، قیودات دینی مذهبی ونوع بارآمدن ما . مثلا دربعضی  خانواده ها نام بردن ازابزارآلات جنسی زیرناف یک عمل زشت وخلاف ادب می باشد ، ولی دربعضی خانواده ها نام بردن ازآن آلات ،خصوصا درحین جنگ وعصبانیت ویا حتی درحین گفتگوهای شدید برای کوبیدن وشکست طرف مقابل ، کاربرد ابزاری دارد. رعایت این مسائیل ، به عنوان حفظ آداب معاشرت ، عفت کلام ویا احترام به ارزش ها به حساب می آید . گرچند که بسته به انسان ها موارد رعایت این ارزش ها فرق می کند وبیشترآدم ها ، ظاهرقضیه را حفظ می کنند . مثلا یک زمانی ما درده مان یک ملایی داشتیم که مسیربین ده خود ش را که خانه اش بود ومحل وظیفه اش درده ما را، با خرمیامد ومی رفت . وی ازآنجا که تلاش می کرد پابندی به آداب معاشرت داشته باشد وقتی می خواست ازخریاد کند ، نمی گفت "خر"، بلکه باکمی تمانینه ولحن خاصی ، ابتدا خطاب به مخاطب ، کلمه " گلاب به رویتان " را می آورد ، بعد میگفت : "گوش دراز" یا میگفت "چهارپا " ودرمجالس معتبرترمی گفت "مرکب ". همه ی اهالی ده می دانستند که منظورملا همان "خر" است که  ایشان روزچهاردفعه سوارش می شود ولی به خاطرحفظ عفت کلام وبه جا آوردن ادب، ازبه کاربردن نام آن زبان بسته یعنی کلمه " خر" خود داری می کرد . همین آدم درموقعش که میشد ، خصوصا وقتی اطفال بدبخت را کف پایی میزد، به قول معروف ؛ آدم را ازدهن سگ مینداخت ازماتحت اش بیرون میکرد ." بچه خر"، "اولاد سگ" و"شیرخرخورده" ازمعمول ترین کلماتی بود که نثاراطفال می کرد .

این مقدمه را گفتم که بگویم شاید بیشترمردم ازخرید بعضی چیزها که برای استفاده های ویژه است ، دچارشرمندگی شود . مثل خرید - گلاب به روی تان-  "کاندم" . همینطوردراین ردیف می توانیم ازچند وسیله دیگرمثل نواربهداشتی زنانه ، موی بر، حتی تیغ وازاین قبیل چیزها ی شرم آور، نام برد . این وسایل درعین ضرورت ، شرم آور است . خواستن وخریدن آن مایه حُجب وحیا می شود . البته این وسایل به  خودی خود شرم آورنیست ،بلکه بسته به نوع استفاده ی که دارند ، درارتباط به اعضا وجوارح دیگرمایه ی شرمندگی می شود . واضح است که وقتی نام بردن ازیک وسیله درجمع شرمندگی ایجاد کند ، استفاده ازآنها درحضورجمع غیرممکن است .

تا همین چند سال پیش ، شخصا که عمری را درجامعه سپری کرده بودم نه درآسیاب ، ازچیزی به نام "کاندم" هیچ تصویری درذهن نداشتم . وقتی می گویم چند سال پیش ، همین چهاریا پنج سال پیش است . بحث درمورد کاندوم را زیاد می شنیدم ، ولی هیچ تصویرذهنی خاصی ازآن نداشتم . اگرهم کدام تصویرذهنی گنگ داشتم ، یک چیزی درذهنم میامد که کلا قابل توصیف نیست . خلاصه بگویم ؛ درذهنم هرگزخطورنمی کرد که کاندوم همان "پوقانه" سابق باشد. به همین خاطر، وقتی برای اولین دفعه کاندوم را با چشم سردیدم تعجب کردم . با یک حس وحالی خاص ولحن موزون وناباورانه یی ، با خودم گفتم : اینکه همان "پوقانه"  است !!!. ازآن لحظه ابهت کاندم کاملا ازچشمم افتاد، شد یک نوع بازیچه ی که زن وشوهری را به بازی می گیرد .

وقتی کودک بودم ، هزارتای این وسیله را ما ازسوداگران دوره گرد درده مان دانه یک قران ، یک روپه می خریدیم ، باد می کردیم ودورخانه می چرخیدم تا اینکه ترقی پاره میشد ، نه کسی ازدیدنش خجالت می کشید، نه به یاد عمل شرم آوری میفتاد ونه حتی کسی می فهمید چی است . حتی بزرگترا هم نمی فهمید ند ، چرا که ده ما هم یک دهی بود شبیه به دهاتی که درشعرهای سهراب می توان نظیرآنرا بسیارپیدا کرد. آن موقع نامش "پوقانه"  بود حالا شده "کاندوم".

حالا موضوع بحث ، تهیه ویا خرید کاندوم است . شاید شما هم مثل اینجانب ، اولا ضرورت به تهیه یک عدد کاندوم پیدا کرده باشید ، ثانیا شاید درخرید وتهیه ی کاندوم دچارشرمندگی ازفروشنده شده باشید . اگرنشده باشید احتمالا خیلی به گفته ی مردم کابل آدمی "چشم سفیدی" هستید . به این خاطر، شاید کوشش کنید این وسیله حیاتی را ازکسی بخرید که لااقل سابقه آشنایی با شمارا نداشته باشد وکاملا بیگانه باشما باشد .

همه ی آنچه که دربالا ذکرش رفت مقدمه چینی برای آن بود که یکی دوخاطره کوتاه درباب کاندم برای تان تعریف کنم . مثل خیلی ازمصاحبه های تلویزونی که درآخرازآدم میخواهند یک خاطره تعریف کنند ، احتمالا شما هم توقع دارید دراین مورد یک خاطره تعریف کنم ، این هم خاطره .

یک روزکه هوس کرده بودم کاندم بخرم ، درپی آن بودم که ازکجا بخرم تا احساس شرمندگی کمتری کنم . با همین فکردواخانه های شهررا دید میزدم تا یک نفرهالووبیخیال ، یا به قول هراتی ها "پخمه " تری را پیدا کنم که چندان ازشنیدن کلمه کاندم دچارخیالات نشده فکرش خراب  نشود . با همین حال وحس ، به دواخانه ی چشمم گیرکرد که دخترک کوچکی درسنین بین ده تا 12 ساله ، پشت پیشخوان دواخانه ایستاده بود مشتری راه می انداخت . با این تفکرکه این دخترک نه کاندوم را دیده ، نه می فهمد استفاده ی آن برای چی است ونه فکرش خراب میشود ،وارد دواخانه شدم .این را هم پیش خود گفتم که می روم بسته کاندم را نشانش میدهم ومی گویم ؛ "یک بسته ازآن بده" . با همین فکروخیال داخل رفتم . پشت ویترین هرچی دید زدم کاندوم را ندیدم که نشانش بدهم بلاخره مجبورشده گفتم ؛ یک بسته کاندوم بده . دخترک نگاهی توام با لبخند به سروپایم کرد وگفت : ازکدام مدل ؟

فکرکردم منظورمرا نفهمیده ، گفتم مگه کاندوم مدل مدل داره ؟ گفت: آره دیگه ، بزرگ، کوچک ، خارجی افغانی ؟ درهمان حال دوسه بسته کاندوم را گذاشت روی میزکه انتخاب کنم . درآخریک بسته را جداگانه گذاشت وگفت اینهم با طعم میوه ی ...

درحالیکه دهانم بازازتعجب به دخترک نگاه می کردم دردلم گفتم : خرخودتی ( منظورم خودم بودم ) .

...

یک روزحدود ساعت یک بجه بعد ازظهررفتم به دواخانه گفتم یک بسته کاندوم بده . فروشنده که مردی بود با افکارمریض ، با یک نگاه بسیارمشکوک ، ضمن اینکه کاندوم را کوبید روی میز، گفت ؛ د ایی سرچاشت کاندوم را میخواهی چی کار؟

/ 10 نظر / 27 بازدید
هستی

جالب بود خیلی.مایلم با ایمیل با شما در ارتباط باشم

محمدعلی

بسیار جالب و......[خداحافظ]

تیایبلیایا

علی

افغانستان به خاطر ادم هایی مثل توپیشرفت نمی کنه اسکل چفت.کاندوموبراننت میخوای؟ احمق نمی گی اگه این مطلب مسخرتو یه ایرانی بخونه چی میگه!

محسن

علی راست میگه واقعا زشته براکاندوم ساختن اینقد خوشحال بشی وخبرش توفضای اینترنت پخش کنی . بهتره این مطلب روخذف کنی زشته

علی

با سلام من یک ایرانی هستم و این مطلب رو خوندم و بسیار به نظرم جالب بود. به عنوان یک همسایه واقعا از ته قلبم امیدوارم افغانستان روز به روز بیشتر پیشرفت کنه. برای ایران هم دعا کنید همسایگان عزیز. محدودیت ذهنی هم نداشته باشید.

وطن دار افغانستانی

داستان کاندوم را خواندم، از نویسنده ی خوش بیان و خوش قلم تشکر میکنم، راستش همش جالب بود اما خاطره ی که از کاندوم گفتید بسیار شاد و خنده آور بود، دستت درد نکند وطن دار، خسته و کفته از مطالعه و تحقیق سری به اینترنت و اتفاقا به نوشته شما اندر باب کاندوم افتاد، خلاصه خستگی از سرم پرید، کلی باخودم خندیدم، بطوری که اطرافیانم به من چپ چپ نگاه می کردند که چه شده، خبر نداشتن که داستان داستان کاندوم افغانی است... با اینکه من در 20 ساله در ایران هستم اما بازهم در هنگام خرید این پوقانه سابق و کاندوم جدید خجالت می کشم، خصوصا اگر فروشنده زن باشد که اصلا سراغش نمیرم، میگم بیخیال... تا دفعه دیگه می خرم...!!

somaye

وبت خوبه منتها زیاد به روز نیست از این مطلبت هم زیاد خوشم نیومد اما درکل وبت باحاله هموطن[دست]

آیسان

با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز وب خوبی دارید خوشحالم که اینقدر به کشورتون علاقع مندین...به عنوان یک ایرانی باید به علی اقا بگم شما حق توهین به کسی رو نداری اگه انتقادی داری میتونی مودبانه جواب بدین...آدم با بی ادبی فقط خودشو کوچیک میکنه...مایی که ادعای صلح جهانی داریم پس باید با قدم های کوچیک و احترام به شخصیت هم در راستای اون قدم برداربم...اگه مایل بودید به وب من هم سر بزنین....[خداحافظ]

arezoo

باحال بود...